ناکوک
ناکوک
کلاه گذاشتهام سرم
زیر کلاه
نه از زنگ تلفن خبری هست
نه از ایمیلهایی که هرگز به من نمیرسند
زیر کلاه
تو هنوز عاشقانههایت را فقط برای من میخوانی
هنوز سرم روی سینهی توست
قلبت کوکِ ماهور...
بر که میدارمش
نه خرگوشم، نه کبوتر
نه امروزم، نه فردا
زنی هستم
که سر به زانوی خودش گذاشته، ناکوک.
M
2:35 PM +
روزی که در تقویمِ مرداد غمگینم گم شد
روزی که در تقویمِ مرداد غمگینم گم شد
یک مشت قرصفراموشی خوردهام
دیگر از بلندی نمیترسم
از این همه پرنده که از کنارم میگذرند
از این همه هواپیما که هیچکدامشان صدای ماندن نمیدهند
شهر من تهران
شبیه لانهی مورچههاست
مورچههای سردرگمِ دانه گم کرده
دستهایم را باز میکنم
خدای محمد و علی که گم شده
شاید خدای مسیح، صلیبی که هوا را میشکافت تا به زمین برسد
به مریمش بخشید.
M
2:40 PM +
...
لببهلب شده
حوضِ چشمانم
کمی در پاشویه بمان.
M
1:08 PM +