فراموش کن
با بعضی از آهنگ‌ها باید توی بارون رانندگی کرد. توی ترافیک موند و نشمرد که چندتا چراغ سبز دیگه بیاد و قرمز بشه نوبت‌ش می‌شه. با بعضی از آهنگ‌ها باید قصه‌ی قطره‌های بارون رو نگاه کرد که هی همو پیدا می‌کنن و زیاد می‌شن و با سرعت خودشون رو میرسونن به بقیه. با بعضی از آهنگ‌ها باید جمله‌های اوج‌دارِ آهنگ رو با خواننده همراهی کرد. با بعضی از آهنگ‌ها می‌شه ... بعضی از آهنگ‌ها... بی‌خیال ...


یکی از اون آهنگ‌ها ...


2:33 PM + |
مردمان، تنها می‌بینند که ما در آتش می‌افتیم، اما خندان بیرون می‌آییم


فرشته‌های ما را هیچ چشمی نمی‌بیند

مردمان، تنها می‌بینند که ما
در آتش می‌افتیم، اما خندان بیرون می‌آییم

نسیم دریا دیگه نسیم نیست. بادی‌یه که با حرکت کشتی شدیدتر شده. مرغ‌های دریایی همراه‌مون از جزیره راه افتادن و از توی دستِ مسافرها نون و شیرینی برمی‌دارن. آفتاب مستقیم به سر و صورت‌م می‌خوره. کلاهِ ژاکتم رو می‌کشم روی سرم و خودم رو توی ژاکتم قایم می‌کنم. توی دل‌م می‌گم، باز هم این خورشید لعنتی...

کنارم نشسته و آروم می‌گه، نگران نباش فرشته‌ی مراقب‌ِ روی شونه‌ات حواس‌ش هست.. یه‌کم بعد مسیر کشتی عوض می‌شه. نور خورشید حالا دیگه افتاده سمتِ دیگه‌ی عرشه و از من دور شده...

خورشید داره غروب می‌کنه و توی دریا گم می‌شه. خوراکی مسافرا تموم شده، اما مرغ‌های دریایی تا ساحل همراهمون می‌یان.


عنوان، شعری از سیما یاری



3:35 PM + |
بر‌گشته از دیار فراموشی
توی این مدت که مرا آورده‌اند این‌جا سعی کرده‌ام فراموش کنم، اما نتوانسته‌ام. سعی کرده‌ام خم شوم روی خودم تا نیمی از خودم را پاک کنم اما نتوانسته‌ام. بعضی‌ها همه‌ی خودشان را پاک می‌کنند و می‌روند. لابد می‌توانند. من نمی‌توانم.


من گنجشک نیستم/ مصطفی مستور


11:41 AM + |
آهنگ ستاره‌دار

زلف‌ت چو افشان می‌کنی

مــا را پریشـــان می‌کنــی

آخــر من از گیســوی تــو

خـود را بیاویــــزم بــــه دار

1:23 PM + |
...

مرهمِ خلوتِ تو

سنجاقِ سیاهِ سر.

12:18 PM + |
زخم گران همی کشم زخم بزن که من خوشم
زخم گران همی کشم زخم بزن که من خوشم

بعد از نقاشی وقتی کار نقاش‌ها تموم می‌شه و اتاق رو بهت تحویل می‌دن. وقتش‌ه که مرتب‌ش کنی و وسایل‌ت رو از نو بچینی. واسه پنجره پرده‌ی جدید بخری و لکه‌های به جا مونده از قلم نقاش رو لکه‌گیری کنی، بعضی از قاب‌هات رو دوباره به دیوار بزنی. وقتی به دیوار نگاه می‌کنی به جای سابق تابلو‌هات، می‌بینی جای میخِ قبلی هنوز روی دیواره. نقاش کارش رو خوب انجام داده، دیوارِ اتاق رو بتونه کرده و جای میخ رو تقریبا محو کرده طوری که یه تازه وارد اصلا متوجه نمی‌شه روی دیوارِ تازه رنگ شده چند تا جای کهنه‌ی میخ هست. اما خب تو که یادت مونده اونجا قبلا یه تابلو بوده و بودن‌ش دیوار رو زخم‌دار کرده، تو که می‌دونی بعضی زخم‌ها بتونه بردار نیستن...

عنوان از مولانا
1:29 PM + |
...
چشم‌ها هم حافظه دارند. گاهی کم می‌آورند. پر می‌شوند. می‌بارند.





5:35 PM + |
Home | Feed | Email | Profile





:: فتوبلاگ ::

:: مي خونم ::
Blogroll Me!
:: گذشته ها ::
Free counter and web stats