که هر چه دوست کند همچو دوست محبوب است
که هر چه دوست کند همچو دوست محبوب است
این روزا کتابی قدیمی رو ورق میزنم که مال روزهایییه که غم این همه نزدیک نبود، گریه این همه همآغوش ...
یه جایی از کتاب رو خط کشیدم، حتی یه جاهاییش نظرم رو نوشتم، ترسهام رو. کتاب دستِ خیلیها رفته و باز برگردوندنش پیش خودم. یه بار هم که برگشت جلدش کرده بودن و توی خودش دستخطهای دیگه و نشونههای دیگه، داستانی جدید و غمی تازه بود ...
یه جایی توی کتاب نوشته، نترسین. بذارین زخمی بشین. هی زخمی بشین هی درمان بشین و وقتی درمان شدین باز برین زخمی کنین خودتون رو!( معنیش یه همچین چیزیه یه) من زیرش نوشتم، قبول! اما بعضی وقتا باید بگم زرشک! من اون موقع هنوز زخمی هم نشده بودم، تا چه برسه به درمان.
یه جای دیگهی کتاب دست خط خوانایی هست که نوشته:
گر اهل معرفتی هرچه بنگری خوب است
که هر چه دوست کند همچو دوست محبوب است.
تاریخ : 72/8/6
با خودم تکرارش میکنم و کتاب رو میبندم. تا باز وقتِ دلشوره و اضطراب بازش کنم و ببینم که هفده سال گذشته و تا امروز زخمها اومدن، موندن و من بلد نشدم درمانش رو ... و به خودم دلداری بدم که شاید دیگه تا آخرش چیزی نمونده باشه.
M
2:28 PM +
من از تو به آخر نرسیدم
فکر میکنم دنیا به آخر رسیده
من از تو به آخر نرسیدم
بیست و چهارم اردیبهشت که بیاد، میشه شش سال که از اولین سوال تو میگذره. اولین نامهای که ازت خوندم. بیست و چهار اردیبهشت که بیاد، میشه شش سال که من چشمهامو بستم روی کلمههای تو. نگاه تو و ...
منو ببخش که هیچوقت بهت نگفتم که این روز رو منم یادمه. که میشد هر بار برای این روز شعری تازه گفت و من... من؟ ببخش کلمهها رو ازت دریغ کردم...
منو ببخش برای روزهایی که میشد کنارت راه برم، که میشد سر چهارراهی منتظرت بمونم تا برسی.که میشد شهری، آسمونی، روزی، خیابونی، آهنگی، درختی، گلی،... فقط و فقط مال ما باشه و نشد. نشد که پای سفرت باشم...
منو ببخش برای وقتهایی که چشمهات از گریه خیس بودن و گوشت از انتظار خسته و خواب رفته بودی. ببخش که نشد مرهم باشم، نشد اشکهات رو از گوشهی چشمت پاک کنم، که جمعههای غمگینت بیزنگ تلفنی غمگینتر شدن...
منو ببخش که خواب دیدی دستهام تسلی شونههاتان و من؟ ... من توی بیداری نگرانِ شونههای تو، نگرانِ اینکه چطور دستهام رو از مهربونی شونههات دریغ کنم...دریغ کردم... مهربونی تو. شونههای من ...
منو ببخش که ته همهی کوچهها به بنبست رسیدی. ببخش که راهها همه بنبست بودن از ترس خاطرههایی که پاک نمیشن ...
ببخش که ترسیدم. به خودم دروغ گفتم. ببخش که گوش خوبی نبودم برای زمزمههای آبی تو ...
جانِ دل، دوباره بسپرم دستِ بارون .. من از این گریه بلند میشم.
...
دلم میخواد- سراب ردپای تو- آهنگِ ما باشه، جای هممهی آهنگایی که مال ما نشد.
M
1:10 PM +