از خانه بیرون می‌زنم، در زیر باران تا بفکنم در کوچه‌ای، بی‌صبری‌ام‌ را

ماشین رو توی کوچه‌ی روبروی خونه‌تون پارک می‌کنم. نمی‌دونم از پنجره‌های روشن کدوم‌ش مالِ اتاقِ توست. که اصلا خونه‌ای یا توی اتاقت‌ی یا ... یکی از پنجره‌ها رو انتخاب می‌کنم. خیال می‌کنم نشستی و داری مشق می‌کنی، نشستی پشت میزت و داری تایپ می‌کنی، روی تخت‌‌ت دراز کشیدی و کتابِ نصفه‌ت رو داری تموم می‌کنی، یا همینجوری دراز کشیدی و خیال می‌بافی... نه خیال‌باف خوبی نیستی، بیشتر منطق‌ی خیال می‌بافی که خب اونم اسم‌ش خیال نیست دیگه گمونم. آخرین سیگار دو فیلتره رو که سرم رو درد نمی‌یاره روشن می‌کنم. شیشه پنجره رو می‌کشم پایین، قطره‌های بارون می‌خوره تو صورتم. ابی داره می‌خونه : کنار من که وامیپاشم از هم، تحمل کن تحمل کن عزیزم ... پنجره‌ی روشن رو نگاه می‌کنم. یکهو همه چیز تار می‌شه حتی دود سیگار...

گاهی پرده‌ای اتاقت رو کنار بزن.
12:18 PM + |
صدایم کن
صدایم کن، می‌رسم این‌بار.
هر بار که جواب تو را نمی‌دهم
سنگی به دل‌م می‌بندم
یک سنگ، دو سنگ...

کم مانده
تا به ته دریاچه برسم.



2:47 PM + |
ترانه‌ی آرام روی نبض آبی دست‌م
روی تختم دراز کشیدم. به سقف نگاه می‌کنم. انگار که سقف یه پرده‌ی سفیدِ و پرژکتور روشنه برای مرور لحظه‌هایی که توی زندگی باید نگهشون داشت. نگهشون داشتم. همینطور که دراز کشیدم گاهی دکمه‌ی پاز رو می‌زنم، عمیق نگاه می‌کنم به جزئیات و دوباره و دوباره به خاطر می‌سپرم. بعدش گاهی لحظه‌هه رو می‌ذارم روی تکرار، گاهی هم روی دور کند .... می‌شه گاهی همینجور زل زد به سقف و ...

دستام یخ کرده بود و توی تاکسی بودیم. تو دستام و مثلِ یه گنجشک خیسِ بی‌پناه گرفتی توی دستات و بردی طرف لب‌هات و بهشون ها کردی. پاز! دست‌هات رو باید یادم بمونه. پلی! یه های عمیق که گرم‌م شد. پناهم داد دستات.

تو کلافه‌ای، سردرگم‌ی، گریه داری و یکهو سرت رو می‌ذاری روی پام و آروم چشمات و فشار می‌دی به پام. کاری از دست‌م بر نمی‌یاد. فقط می‌تونم هر از گاهی موهات رو از پیشونی‌ت بزنم کنار و اشکایی که شلوارم رو خیس ‌کردن رو حس کنم. تو مچ دست‌م رو آروم می‌بوسی... پاز! یه کم می‌یارم عقب‌تر و، تو مچ دست‌م رو ...

چند شب پیش که بارون می‌یومد و شیشه ماشین و داده بودیم پائین و با فریدون می‌خوندیم که "هنوز درگیر چشمات‌م .. "و من ازت پرسیدم، می‌دونی فرق بین مرگ با مردن چیه؟ همون جوابی رو که توی دلِ من بود تو هم دادی، که مرگ دردش خیلی بیشتره ... پاز! روی دور کند: م رگ دردش خیلی ب ی ش ت ر ه...

تو محکم بغل‌م می‌کنی. محکم که می‌گم یعنی قابلیت اینو داری که از روی زمین بلندم کنی، اونقدر محکم بغل‌م می‌کنی که منه بغل‌نکن، کلی بغلم می‌یاد و فک می‌کنم اگر مثل خودت بغلت نکنم حتما می‌خورم زمین. پاز! روی دور کند ... من باید یاد بگیرم بغل‌ت کنم. محکم. عمیق.

تو کنارم نشستی و منتظریم نوازنده‌ها سرجاشون بشینن و سازها رو کوک کنن. انگشتات رو به انگشت شستم که ناخن‌ش داشته می‌شکسته و چسب زدم روش تا برسم خونه و بگیرمش، قلاب می‌کنی و نگام می‌کنی فقط. توی چشمات یه دنیا حرفه. پاز! رنگ چشمات رو باید یادم بمونه..

پلک‌هام سنگین شده. حداقل قرصا سر ساعت به وظیفه‌شون عمل می‌کنن. پرژکتور خاموش. پرده سیاه.
2:00 PM + |
پنج‌سالگي پيازداغ


پیازداغ که غذاست!
نه پیازداغ واسه ما غذا نیست دیوونه! ( اینجا دقیقا رونوشت داره!)
12:59 PM + |
جهان کوچک من
همیشه از گوشه‌ی راستِ آینه، آرام دور می‌شوی. هر قدم که بر‌می‌داری کمی کوچک، کمی دور.
از چشم‌م می‌روی دل‌م را چه کنم؟



1:28 PM + |
تحمل کن کنار گریه من
چقدر آدم به موقع نرسیدن هستم من. آدم این که ازم بپرسن، چرا حالا؟ و من هیچی نداشته باشم برای گفتن. نگاهم رو بدزدم تا اشک‌م رو نبینن. بغضم رو قورت بدم و یه آااه بلند بکشم که، یعنی خوبم . نگرانم نشو. همیشه از نگفتن‌‌هام شروع شده . از این‌که همه چیز رو توی چهارچوب خودم خواستم حل کنم. توی دل‌م یه قسمتی دارم که توش جای کلمه‌های به‌موقع نگفته‌ست. اصلا خیلی‌هاشون بس گفته نشدن گم و گور شدن و قهر کردن از هم. مثلا می‌خوام بگم دوستت دارم. پیدا نمی‌شه لعنتی، "دوستت" رفته یه "دارم" دیگه پیدا کرده واسه خودش و با من قهره و با "دارم" من آشتی‌ش نمی‌یاد، بس دارم دیر ازش خواهش می‌کنم که بیا و بگو که "دوستت دارم" لعنتی! خیلی وقتا هم حل نشده موندن و یه جایی سر‌ریز شدن که اصلا نتونستم مهارشون کنم. مثلا یک هفته انداختنم توی رختخواب و بعد کم‌کم با قرصای ریز آبی و سبز تونستم از جام بلند بشم ولی همچنان نگفته بذارم حرفا رو. حل نشده‌ها رو. کی شروع کردم آدم‌ها رو این همه از خودم دریغ کردن؟ از وقتی تو رفتی؟ از وقتی فکر کردم هیچ‌کس پیدا نمی‌شه که اندازه‌ی تو دوست‌ش داشته باشم؟ که اندازه‌ی تو بخوام باهاش زندگی‌ها کنم؟ آره گمونم از همون موقع شروع کردم دریغ‌شون کردم از خودم. رنجوندم‌شون. گریه انداختم‌شون. بیزارشون کردم از خودم. زخم خوردن. زخم زدم. بعد کم‌کم آدما به خودشون قول دادن ازم فاصله بگیرن، دیگه دچار نباشن .... هیچکی دل‌ش زخم نمی‌خواد. هیچکی دل‌ش نمی‌خواد از دیوارای بتنی کسی نقب بزنه، راه پیدا کنه، تازه از کجا معلوم که واقعا بتونه راهی پیدا کنه!؟
بعد من حالا فکر می‌کنم می‌خوام دریغ نکنم تو رو از این‌روزای خودم که سخته، تلخه، تاب و توانم رو گرفته. خودخواهانه می‌خوام باشی. اما دیره. دیر رسیدم باز، دیر تصمیم گرفتم بذارم بدونی دوستت داشتم، دارم. تو دیگه به خودت قول‌ت رو دادی.
12:46 PM + |
به دیدار شما از آن سر عشق رسیدم دل به دستی، جان به دستی
بعضی آدما هستن که کم‌ان اما واسه تو خیلی‌ان. تو با فکرشون می‌خوابی، بلند می‌شی، صبونه می‌خوری، وقتی در تاکسی رو باز می‌کنی، می‌یان و خودشون رو توی بغلت جا می‌کنن و تا برسی سرکار کلی با هم چاق سلامتی کردین. تا کامپیوترت رو روشن ‌کنی اومده و بالای صندلی‌ت ایستاده و با هم ایمیلا رو چک کردین، لای کتابت رو که باز کردی و به صفحه‌یی رسیدی که تا زدیش تا براش بخونی، می‌یاد و سلام می‌کنه. بعد اینجوری می‌شه که یکسری از نامه‌ها و اس‌ام‌اس های من بی‌سلام شروع می‌شن. آدمه همممش با من بوده. بعدش بخوام بهش زنگ بزنم یا ایمیل و اس‌ام‌اس که دیگه سلام نمی‌کنم. سلام‌هامون رو کردیم ...


پی‌نوشت:این نوشته باشه برای تو که این روزا همممش حواست بهم هست اونقدر که حتی وقت رانندگی برام آواز بخونی تا من گریه‌ام نیاد.
راستی گفته بودم صدات رو دوست دارم؟ خب حالا میگم.
12:12 PM + |
باران بارید
وقتی به گلوگاه تو رسیدم
باران بارید
پیش از این نیز
تو را بوسیده بودم.

مهرداد ضیایی
12:42 PM + |
در بی مجالی و لالی به کاغذِ آتش رسیده می مانم
می‌خوام برات شال‌گردن ببافم. اوهوم، یه بار گفتم که دست به میل شدنم هیچ خوب نیست. اما خب خیال‌باف خوبی که هستم.
می‌دونی شال‌گردن خیلی چیز خوبی‌یه و من ندیدم تو داشته باشی. یا داری و نمی‌اندازی یا نداری و دلت می‌خواد یا دوست نداری یا حالا هر چی! می‌دونی همچین که یه دور یا دو دور، بستگی به بلندی و کوتاهی شال‌گردنت داره، می‌پیچی‌ش دور گردن‌ت. انگار جلوی تمام راه‌های ورودی سرما رو به گردنت می‌گیری و تنت گرم می‌شه. من دارم با چند تا رنگ برات می‌بافم یه کم شبیه همونی که کله‌کو برام فرستاده بلاخره، و من دوست‌ش دارم. فقط دارم یه کلکی می‌زنم. یعنی میل بافتنی‌ام یه جوری‌یه که قراره وقتی بافته شد و تموم شد- از اون بلنداش رو می‌بافم که چند دور بپیچی خوشتیپ‌تر بشی- و دادم بهت و تو اندازه‌ی گردنت کردی‌ش. بیاد و یه راه کوچیک اندازه‌ی این که من بتونم گاهی که توی برفا داریم می‌دوئیم و مثلا می‌خوریم زمین- می‌دونم برف نیومده هنوز که بخوریم زمین، اما اینا خیالِ دلَکم- از اون راه کوچیک گردن‌ت رو ببوسم. نخند! هیچم خنده‌دار نیست که من دوست دارم این اتفاق مثلا توی برف بیوفته و حتما از لای شالگردنی که خودم برات بافتم. نخند... وقتی می‌خندی نخ کاموا کشیده می‌شه.می‌شکافی‌اش. دیگه شال‌گردن نداری اونوقت.
10:59 AM + |
که یک جایِ دوری دلت، سخت گرفته است
از این کوچه
تا آن جا که راهی نیست.
تنها یک ورق ِ سپید دست و پا می‌کنم،
دست به دامن ِ شعر می‌شوم
و یک دل سیر
می‌نویس‌امت.

چه بخواهی
چه نخواهی،
من شاعر سرگردان
همیشه قبل از این که باران ببارد
از پچ پچ کلاغ‌ها فهمیده‌ام
که یک جایِ دوری
دلت، سخت گرفته است.


امیر آقایی
1:09 PM + |
Home | Feed | Email | Profile





::کافه خرید ::

:: مي خونم ::
Blogroll Me!
:: گذشته ها ::
  • August 2014
  • November 2013
  • October 2013
  • July 2013
  • June 2013
  • May 2013
  • April 2013
  • March 2013
  • February 2013
  • January 2013
  • December 2012
  • November 2012
  • October 2012
  • September 2012
  • August 2012
  • July 2012
  • June 2012
  • May 2012
  • April 2012
  • March 2012
  • December 2010
  • November 2010
  • October 2010
  • August 2010
  • July 2010
  • June 2010
  • May 2010
  • April 2010
  • March 2010
  • February 2010
  • January 2010
  • December 2009
  • November 2009
  • October 2009
  • September 2009
  • August 2009
  • July 2009
  • June 2009
  • May 2009
  • April 2009
  • March 2009
  • February 2009
  • January 2009
  • December 2008
  • November 2008
  • October 2008
  • September 2008
  • August 2008
  • July 2008
  • June 2008
  • May 2008
  • April 2008
  • March 2008
  • February 2008
  • January 2008
  • December 2007
  • November 2007
  • October 2007
  • September 2007
  • August 2007
  • July 2007
  • June 2007
  • May 2007
  • April 2007
  • March 2007
  • February 2007
  • January 2007
  • December 2006
  • November 2006
  • October 2006
  • September 2006
  • August 2006
  • July 2006
  • June 2006
  • May 2006
  • April 2006
  • March 2006
  • February 2006
  • January 2006
  • December 2005
  • November 2005
  • October 2005
  • September 2005
  • August 2005
  • July 2005
  • June 2005
  • May 2005
  • April 2005
  • March 2005
  • February 2005
  • January 2005
  • December 2004
  • November 2004
  • October 2004
  • September 2004
  • August 2004
  • July 2004
  • June 2004
  • May 2004
  • April 2004
  • March 2004
  • February 2004
  • January 2004
  • December 2003
  • November 2003
  • October 2003
  • September 2003
  • August 2003
  • July 2003
  • June 2003
  • May 2003
  • April 2003
  • March 2003
  • Free counter and web stats