دلم یه ساحل می خواست که توش هیچکس نبود. من بودم فقط .
بعدش دلم می خواست یه دونه از اون پتوهایی که "تیتا" توی "مثل آب برای شکلات" واسه خودش بافته بود، داشتم . به همون بلندی. می پیچیدم دورم و مینشستم همونجا.اونقدر مینشستم روبروی موج ها و اونقدر دریا رو نگاه می کردم، تا ازت خالی شم.نمی شدم که! اون وسط تو میومدی واسم آتیش درست می کردی تا سرما نخورم!
M
12:16 AM +
كاش مجله فيلم يه آرشيو موضوعي داشت،اونم توي دنياي مجازي. با امكان جستجوي پيشرفته و اينا..
يا نه، اصلا هر وقت من فيلم مي ديدم، همون فيلمي رو مي ديدم كه تو همين شماره آخر راجع بهش خونده بودم.
بس كشته مي شم تا لابه لاي شماره هاي قديمي، نقد فيلمي كه مي بينم، پيدا كنم!
M
11:36 AM +
تار میشوی پشت حلقههای اشک
وقت بیقرار بدرقهات...
«دیبا علیخانی»
پ.ن - از وبلاگ ناتور بر داشتمش.
M
8:03 PM +
منم بازيم ! با پاس ركسانا:*
1- تا حالا مردهاي زيادي رو كتك زدم! (خُب اون موقع كه پسر بچه بودن ! )
2- روز اولي كه رفتم آمادگي، پشت سر مامانم از مدرسه فرار كردم !! هيچ وقت شاگرد زرنگي نبودم ، معمولا هم معلم خصوصي شيمي داشتم !
3- آدم دور از اجتماعات ِ خشمگين ِمدلم ! اهل روبوسي و اين جور كارا هم نيستم و هنوزم كه هنوز ِ با چشم و ابروي مامان يه وقتايي مي رم جلو !
4- يادم نمي ياد تعداد دفعاتي رو كه دامن پوشيدم ! بس نپوشيدم !
5- بعدنا هم دوست دارم يه كتاب فروشي داشته باشم مثل مگ رايان تو اين فيلمه: You've got a mail!
پنج نفر پيشنهاديم: سايه - عرايض - علي - سهراب - مريم
M
5:22 PM +
بالك ميلم رو پاك مي كنم،بدون اينكه نگاه كنم.
بهونه مي دم دستم كه منتظرت باشم!
M
11:02 AM +
دلم مي خواست ديشب كه خوابم نمي برد، برات مي نوشتم : هي !
بعدش تو مي گفتي: چي شده ؟
مي گفتم: هيچي.
تو مي گفتي:زنگ بزن خُب بهم.
من مي گفتم : دلم زنگ نمي خواد كه!فقط مي خواستم تهنايي بيدار نباشم!
تو بوسم مي كردي: :*
اونوقت چشمهام از بودنت گرم مي شد و خوابم مي برد .
اما خُب نبودي كه...
M
3:29 PM +
1-بدم می یاد از درد. از اینکه وقتی دردم آروم نمی شه بگم :خدایا من چی کار کردم که مستحق این دردم! تازشم بگم:خدایا اصلن غلط کردم! اونم وقتی که می دونم کاری نکردم.
2- از فکر اتاق عمل و فکر حرف های دکتر بیهوشی، قبل و بعد عمل، که انگار هنوز همونا رو داره ادامه می ده و هیچ اتفاقی نیافتاده هم،بدم می یاد!
3- بدم می یاد از آدم هایی که تو رو فقط واسه پیش برد اهدافشون می خوان.تا وقتی حالت رو می پرسن که تاریخ ِ مصرفت براشون تموم نشده باشه . بدم می یاد از آدمهایی که با زبون چرب و نرمشون کاراشون رو پیش می برن و بقیه باید کارهاشون رو انجام بدن و اونا فقط با موبایلشون درسهای بچه شون رو بپرسن.
4- از قربون صدقه ی بی دلیل و با دلیل هم بدم می یاد ایضا"!از همایش مکتب اصفهان هم. ( بند سه و چهار، کاملا با هم مرتبط هستن ! )
5-همیشه بعد از دردهای عمیق، دردهایی که برای چند ساعت همه بودنم رو، زیر سوال بردن .بزرگترین تصمیم هام رو در حوزه روابط انسانیم،گرفتم!
پ.ن . دردی که کشیدم برای عفونت کلیه سمت راستم بود،دکترها احتمال ِآپاندیس هم دادن . این احتمالات تا پذیرش گرفتن برای بیمارستان هم پیش رفت.
پ.ن . الان بهترم اما،چند روزیه که در مرخصی استعلاجیم فقط.
M
1:58 PM +
کسی که کنار تو راه مي رود
دستهایش ریشه ی سرما زده ی درختی قدیمی ست
که به تو نمی رسد.
تنها كنارت راه مي رود
قدم هايش را روي لبه نازكي مي گذارد
و مي ترسد .
مي ترسد
شال گردنش را كه باز مي كند
تو با سرما رفته باشي.
M
11:22 AM +