من اما دوست دارم آرام و بی و سر و صدا بیایم.. پشت در خانه ات بمانم تا زمانی که پرده ها را کنار بزنی یا در را باز کنی و ببینی که همه اطرافت از حضور من پر شده است. زمانی که میروم آرام آرام زیر پایت آب شوم و بروم و اگر روزی دلتنگم شدی دور دستها را نگاه کنی و اثر حضورم را لابلای سفیدی کوهها ببینی و بدانی که هنوز هستم...*
می خواهم سعی کنم برایت برفی باشم، برفی بمانم ،رفیق .
*از وبلاگ عرایض
M
11:21 AM +
درشکه ای می خواهم سیاه
که یاد تو را با خود ببرد
یا نه
نه
یاد تو باشد مرا با خود ببرد .
کیکاووس یاکیده
M
11:43 AM +

این وبلاگه: پیاز داغ
هی فیلم میبینه، خُب منم دلم می خواد که ،
بعد هی کلیکش می کنم تا بلکه ، جشنواره ای شوم!
M
10:57 AM +
فکر می کنم
به تو
به خودم
که چه بی توام .
M
7:05 PM +
تو تنها روزمرگی هایم را خواستی.
نه همدم شدی
نه همقدم
نه دستم را گرفتی
نه دستی بر شانه ام زدی
نه حتی با من خندیدی !
.
.
.
اسمت را در ذهنم خط می زنم
می نویسم: آشنا !
M
11:46 AM +
دیدی وقتایی که دلم برات تنگ می شه ، تو هم دلت برام تنگ شده ؟
دیدی وقتایی که می خوام بهت زنگ بزنم ، تو هم خواستی بهم زنگ بزنی ؟
دیدی وقتایی که از کنار خونتون رد شدم و دلم کلی هواتو کرده ، اومدم خونه، دیدم تو زنگ زده بودی ؟
دیدی وقتایی که تو گریه کردی و دلت گرفته، منم اینجا دلم گرفته بوده و هی تو می یومدی وسط فکرام !
.
.
.
دیدی ، ....؟!
خُب کله کومی دیگه :*
پ.ن – تازه کلی هم جورابا و کیت کَتامو با بلوز آبیه دوست داشتم .
M
11:19 AM +
مرا ببخش !
این را تو می گویی
هر بار بعد از آنکه صبوریم را محک زدی.
دیگر
نمی بینمت
نمی شنومت
تنها
می بخشمت !
M
11:51 AM +