منتظر یک اتفاقم اتفاقی که می دونم می افته و باید خودمو برای اومدنش آماده کنم .
سی دی پری ملکی که هدیه یک دوسته می ذارم ، باید همه جا رو مرتب کنم ...
آینه ام رو برق می اندازم و همه جا رو گرد گیری می کنم حتی روی ِ روکش ِ تارم رو ، میز کامپیوترم رو مرتب می کنم و هر چی کارت اینترنت تموم شده است می ریزم دور ، دمپایی هایی که زیر میز تلنبار شدن جمع می کنم و سی دی هایی که خواهری هی نامرتب پخش و پلاشون میکنه سرو سامان می دم.
داوطلبانه اعلام آمادگی می کنم که ظرف ها رومی شورم وآخرش سینک ظرف شویی رو اونقدر می سابم تا صدای مامان در میاد.
می رم کتاب می خرم ، تنها خریدی که از تنهایی رفتنم دلگیر نمی شم و کلی هم دوست دارم ، سر راه از اون چی توزا می خرم که طعم کچاپ می ده و اندازه ای سیب زمینی سرخ شده است ...
می رم حموم ، موهای خیسمو میبندم بالای سرم و با همون موها ، رو تخت مامان اینا دراز می کشم و تلویزیون رو روشن می کنم ، یک آقایی راجع به ذراتی که ازخاک سیارات دیگه به دست اومده و اینکه این ذرات چه مقدار به ترکیبات زمین نزدیک هستن و اینا حرف میزنه ، بالش رو زیر سرم تا میکنم و پاهامو می اندازم روی پام بعد یه جورایی انگار که تمام حواسم به حرف های آقاهه باشه ، زل میزنم به تلویزیون و صدا ها برام محو و گنگ میشن ، نه اینکه به چیز خاصی فکر کنم ، نه ، فقط انگار یک جورایی به همه چیز فکر می کنم و نمی کنم !
روی تختم دراز می کشم ، و با خودم میگم ،امروز هم تموم شد و اون اتفاق نیافتاد ، اما چه صدای پری ملکی رو دوست داشتم ! بعد ...تو دلم میگم، یعنی من نمی گم، فروغ میگه : "همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد" ، شاید نباید منتظر باشم !
غلت میزنم و ملحفه رو میکشم روی سرم ... شاید ، فردا ، شاید ...
M
3:41 PM +
یک بار گفته بود ، صدا ها و بوها و همه ی چیزهایی که معمولی اند ، می توانند برای هر کس یک معنایی داشته باشند . همه چیز به تو بستگی دارد .*
* داستان ِ توکا -از کتاب " یک جای امن "،نوشته ی خانم مرجان شیر محمدی .
M
11:56 AM +
باز سهم ِ من از رابطه بوی گندم شد
و هر چه می نویسم مال ِ تو
نیستی و گندم در اعصابم گل می دهد
و باز همان کلاغ ِ همیشه
کاه
کاه
می کاهد از تنم .
گراناز موسوی
M
1:10 PM +
خواستم بگویم:
کنارت هستم ،
ازپشت هر چه فاصله
از کنار هر چه مرز
که بی پیراهن سفید هم می شود دوست بود
راضی و بی سوال !
گفتی : نگو ...
نگفتم
اما
دلم ، پیش " نگو ی" تو ماند ./
M
11:07 PM +
تا شانه ام
فاصله ای نیست
تنها ،
مرهم سر انگشتانِ تو
که ، دریغ می کنی .
M
1:02 PM +
درد بی تابم می کند ...
به آینه نگاه می کنم ، غریبه ای که چشم هایش گود افتاده خیره مرا می نگرد
چشم هایم را می بندم...
به سرانگشتانت فکر می کنم که مرهم بود و به فاصله ها، این فاصله های دلگیر ِ بارانی...
لبخند می زنم ، ...غریبه دلتنگ می شود ./
M
2:40 PM +
یک پست اینجا بود که برش داشتم و از همه دلتنگی ها فقط همین رو نگه داشتم ...
نازنین مریم
M
1:46 PM +
من که گفتم
هوای خودم را می نوشم
و در دور دست خودم ، تنها ، نشسته ام
و نه به آبی ها دل خواهم بست - نه به دریا -*
نگفتم ؟!
* سهراب سپهری .
M
2:01 PM +