از آن همه آبي
چراغ و آينه
دريا
چه مانده است كه آرامش قليلم را دعا كني اي دوست !!


سيد علي صالحي


دل نازك شدم و به هر بهونه اي مي خوام ، قهر كنم ، اما نمي كنم
آخه ، قهر بدون منت كشي رو دوست ندارم ...

اين روزها راحت دلم مي شكنه ...خيلي راحت ...
مي خواي تو هم امتحان كن !

2:40 PM + |



در چشمانم به دنبال چه می گردی ؟
آنچه هست را باور کن
و آنچه را که نیست
به قلب سَنگیم ببخش

به جان صادقانه هایت
چشمهایم دروغ نمی گویند ...
11:45 PM + |



ميگه اين روزها انگار آرومي ...

نمي دونه دارم تلخي ها رو قورت ميدم ، كه اين يه جور لج بازي با همه اون اتفاق هايي كه چند روزي از پا انداخته بودنم ‏، يه عذاب ...
كه تاب گريه هاي بارون خورده رو خودم هم ندارم انگار ... كه مي ذارم مامان هر جا دلش مي خواد منو ببره ، شكستن لايه هاي شيشه اي گاهي خوبه كه از شيشه هاي پر ترك خوشم نمي ياد ... سر درد هايي كه يه دفعه مي يان سراغم و حالت تهوع شديد رو ، هم ، دوست ندارم ، از اينكه كسي بخواد رخت چرك هاشو تو دلم چنگ بزنه ، هم فرار مي كنم ...


كاش ، اين همه صادق نبودي ، ...... تا اين همه از شكستنت نمي ترسيدم كه نميدونم تا كجا تاب ميارم ... تا كجا ؟!
اگه اون روز رسيد منو مي بخشي ؟؟


دلم مي خواد ، باور كنم ، باور كني ، كه ... آرومم...همين ./


1:03 PM + |
هردفعه که میرم آرایشگاه تا موهامو کوتاه کنم ... خانم آرایشگر محترمه ... یادشون میره که من تو این جور کارها بی حوصله ام و اگر اصرارهای مادری عزیز نبود که نگران پیشونی دخترشون باشن ... که داره کچل میشه بس موهاشومحکم بسته ...... آرایشگاه هم نمی رفتم ... آخر بچه شلخته واینا ...

موهاشو کجا سفید کرده ؟
ارثیه ....
چرا چیزهای خوب رو ارث نمی دین ؟


مامان می خندن و من به چیزهای خوبی که مامان دارن و من هم دلم میخواست داشته باشم فکر میکنم ...

بیا موهاتو برات رنگ کنم ... حیفه مگه چند سالته ؟

و من به مریم که تو آینه بهم زل زده نگاه میکنم و میگم ...
26 سالمه و موهام ارثی این همه سفید شده ... اصلا هم با سلیقه نیستم و دلم میخواد موهامو همش جمع کنم ... رنگ موهامو دوست دارم و فعلا هم خیال رنگ کردن ندارم ... در ضمن خیلی هم هَپَلی هستم و ...
البته تمام مکالمه بالا فقط بین مریم و آینه بود ...

نمی دونم چرا خانم آرایشگر یادش نمی مونه که مریم بد اخلاقه و هی نمی خواد واسه سفیدی ها توضیح بده ...

گمونم اگر بلند می شدم و با آهنگ داریوش ... براش بندری میرقصیدم ... دیگه یادش نمی رفت که من این همه موی سفید رو فقط ارث بردم ....

پ.ن
گمونم رقصیدنم از اون چیزهاست که باید ارث میبردم و نبردم .


11:55 PM + |




عطر نرگس بارون خورده تو دلم می پیچه و بی قرار قدم میزنم... وای خدای من ؛ من دارم لوس میشم و این یه اعترافه ... یه کم لوس شدن خوبه ... فقط ، یه کم ، قول میدم !
خانومی برام از اون سر دنیا ، دسته گل نرگس میفرستن و یک نامه که رنگ همه مهربونی هاست ...

دستت را به من بده
در گودی دو دست کنار هم
می شود
همه سال
نرگس کاشت




خانومی خوبم ؛ همه حرف هایی که می خوام بزنم شما میدونین ، من بگم
" ن " شما گل نرگس میفرستین و من بگم " د" ، شما یه دوست ... شما همه دل من رو از حفظین و این یعنی : مریم کله کو حرفی نزن و بذار بوی نرگس های بارون خورده هی تو دلت بهونه بگیره و چرخ بزنه ، بذار باور کنی که میشه و دستت رو کنار دستی بذاری که مهربانترین دست هاست ؛ فقط همین ...

ممنونم 1000 تا ، نه کمه ... از اون خیلی ی ی ی های دنباله دار ...

پ.ن
قابل توجه همه حسود کهنه ها... آدرس محل کار منو که دارین با یه تیزی یا یک گالن اسید، منتظرتونم ... البته من خودم آخر حسود کهنه هام ؛
محض اطلاع عرض شد ;)

از پیام آور امین هم ممنونم ...خیلی ی ی ی



10:39 PM + |
و اینک هر هدیه ابدیتی است ....

سهراب سپهری


انگار کسی داره با هدیه تو ... تو دلم تار میزنه ....

وقتی اون کیف کوچولوی آبی رو باز می کردم ، به هر چیزی فکر میکردم ، هر چیزی ...
به غیر از ... یک مضراب

دختر ، تو کجای آسمون ، ایستادی ؟؟؟

... هنوزم صدای قلبم رو میشنوم ... گمونم فقط گریه نکردم، نه ؟



11:27 PM + |

...این پست رو ( با از اون شکلک های یاهوو که اشک هاش از چشماش فواره میزنه بخون )

میدونی ... دوستت هنوزم کله کو از نوع بی آنتنه ...و این خوب نیست خودم هم می دونم ... این اما و اگر... دست از سرم بر میداشتن خوب بود ...من دلم می خواد صدای یه دوستو بشنوم اگر اون نخواد چی ؟؟؟ !!!! قدم های فیلی و مورچه ای هم که جای خود دارد ... عین یه کله کوی با آنتن نیستم چرا ؟؟؟ چرا ؟ چرا ؟

پ .ن
با اینکه باهات حرف زدم و صداتو شنیدم ... اما هنوز دلم برات تنگه .... وقتی از دیشب گفتی و اینکه تا صبح نخوابیدی و اشک ریختی ... بغلت کردم ... فهمیدی ؟؟؟ :)

11:39 PM + |
ماشینم هل میدیم تو خیابون مفتح ... وسط چراغ سبز ...
بوق هم می شنویم ... زیاد
ماشینمونم ،باطری خالی میکنه ... شدید ...
آب نبات نوشابه ای هم ، میخوریم ... تا امداد های غیبی با یک باطری نو برسند ...

حالمون هم خوبه ... شکر ...

11:14 PM + |
این آخرین باره که شیشه ای میشکنه
که تموم پنجره ها ی بسته ء بدون شیشه
منتظر، ضربه آخرن .



تلخم و این روزها منتظر یک بهونه ... تا ادای آدم های پنچر رو در بیارم و لاستیک زاپاس هم نداشته باشم و ... بارو بندیلمو بریزم تو کیف سبزم و بی خیال بوق ماشین ها ... تو یک سرازیری ِغل بخورم ...
شاید که به سنگی محکمتر از همه در های بسته خوردم و ... خلاص ...

10:49 PM + |



نگاه میکنم که پشت همه در های بسته همیشه این منم که موندم ، با یه کاسه آب که هر دفعه خالی مونده پشت همه رفتن ها ...

گلی تار بزن ... من عاشق صدای تارم

و من مضرابم رو پیدا نمی کنم ،

کوچیکه هی تو دستم گم می شه ، و تو گفتی با دلت بزن ، تو دلت هیچ وقت هیچ چیز گم نمی شه ، صدای دلت رو دوست دارم ....

کاسه تار رو به قلبم فشار میدم ، نه ... کوک نیست ، خیلی وقته ، تو هیچ ردیف و دستگاهی نمی تونم بزنم ...

نمی تونم حرف تو نیست ، حرف آدم های گم شده است ...

مدام چنگ میزنم به خاطره ها تا گم نشم تا نگم نمی تونم ، اما خسته ام اینو که می تونم بگم ... از هجوم یک یاد که هی تا میزنه خاطراتم رو ، فرار میکنم که این گذشته سهم من نیست .... که من صادقانه میگم عاشق نیستم ....

تو می دونی که یک نقطه سیاه تو یک مربع سفید می تونه یه قطره اشک بزرگ باشه که از چشم یک خانم که به مژه هاش ریمل زده افتاده باشه ....

من تو قاب شیشه ای به قطره های اشکی نگاه میکنم که سیاه نیست و هیچ مربع سفیدی رو لک نمی کنه ...و این روزها دنبال جایی میگردم تا خودم رو گم کنم ...



12:53 PM + |



شكايت نمیكنم، اما
آيا واقعاً نشد كه در گذرِ همين هميشه ی بي شكيب
دَمی دلواپسِ تنهايیِ دستهای من شوی؟
نه به اندازه تكرارِ ديدار و همصدايیِ نفسهامان!
به اندازه زنگي...
واقعاً نشد؟

يغما گلرويي


صبح هايي كه ته تغاري امتحان داره خيلي خوبه ، مامانم بلند ميشه تا برادرم خواب نمونه ، وقتي مي خواستم از خونه بيام بيرون مامانمو صدا كردم ، گفتم بيا بغلم كن تا خوب خداحافظي كنيم ، خاطره يك خداحافظي خوب هميشه تو خاطر مي مونه ... شايد ديگه همديگه رو نديديم و محكم بغلش كردم ، هر چند نزديك بود از مامانم كتكَ رو بخورم واسه حرف آخرم ...اما ... مامان بوي همه مهربوني هاست ...


از خونه كه زدم بيرون ياد تو افتادم ،
اين روزها زياد يادت مي افتم ، راستي ما با هم خوب خدا حافظي كرديم ؟؟؟


1:31 PM + |
پست قبلي فقط يك توضيح بود يا بهتر بگم يك پيغام ، واسه همين امروز پاكش كردم ...
اما كامنتهام رو دوست داشتم ، براي همين يك چيزي گذاشتم كه خالي نمونه و كامنتم خونده بشه .

از آدی عزيز بابت همه مهربونياش ممنونم ، هميشه وقتي گيج ميزنم و به كمكش احتياج دارم ، به دادم ميرسه .
راستي آدی ، جان ... اين پسورد و يوزر جديد ما رو كه به كسي نگفتي ؟ (;


9:00 PM + |
..............
.............
...............................................................................
..........................

..............
؟؟؟؟؟؟

مادر بزرگم پا دردش بهتر است
نه دختر عمه ام هنوز بچه دار نشده
برادرم ازدواج نکرده
خواهرم امتحانات پایان ترمش را می دهد
ته تغاری هم امتحاناتش تموم شد
مادرم و پدرم خوبند
.................................؟

من ؟

خوبم ... اما تو باور نکن !

6:26 PM + |
خدایا

میشه ازتون خواهش کنم
بازم منو محکم بغل کنین ؟

پ.ن
لطفا ، اگر دختر خوبی نبودم و خواستم از بغلتون بپرم پایین ... اجازه ندین !


11:45 PM + |




گفتي فراموش كردن كار ساده ايست
تو ، فراموش كن

من ...ساده ها را بلد نيستم .





1:27 PM + |
Home | Feed | Email | Profile





::کافه خرید ::

:: مي خونم ::
Blogroll Me!
:: گذشته ها ::
  • August 2014
  • November 2013
  • October 2013
  • July 2013
  • June 2013
  • May 2013
  • April 2013
  • March 2013
  • February 2013
  • January 2013
  • December 2012
  • November 2012
  • October 2012
  • September 2012
  • August 2012
  • July 2012
  • June 2012
  • May 2012
  • April 2012
  • March 2012
  • December 2010
  • November 2010
  • October 2010
  • August 2010
  • July 2010
  • June 2010
  • May 2010
  • April 2010
  • March 2010
  • February 2010
  • January 2010
  • December 2009
  • November 2009
  • October 2009
  • September 2009
  • August 2009
  • July 2009
  • June 2009
  • May 2009
  • April 2009
  • March 2009
  • February 2009
  • January 2009
  • December 2008
  • November 2008
  • October 2008
  • September 2008
  • August 2008
  • July 2008
  • June 2008
  • May 2008
  • April 2008
  • March 2008
  • February 2008
  • January 2008
  • December 2007
  • November 2007
  • October 2007
  • September 2007
  • August 2007
  • July 2007
  • June 2007
  • May 2007
  • April 2007
  • March 2007
  • February 2007
  • January 2007
  • December 2006
  • November 2006
  • October 2006
  • September 2006
  • August 2006
  • July 2006
  • June 2006
  • May 2006
  • April 2006
  • March 2006
  • February 2006
  • January 2006
  • December 2005
  • November 2005
  • October 2005
  • September 2005
  • August 2005
  • July 2005
  • June 2005
  • May 2005
  • April 2005
  • March 2005
  • February 2005
  • January 2005
  • December 2004
  • November 2004
  • October 2004
  • September 2004
  • August 2004
  • July 2004
  • June 2004
  • May 2004
  • April 2004
  • March 2004
  • February 2004
  • January 2004
  • December 2003
  • November 2003
  • October 2003
  • September 2003
  • August 2003
  • July 2003
  • June 2003
  • May 2003
  • April 2003
  • March 2003
  • Free counter and web stats