.
نقطه !
تو و همه دلتنگي ام را پشت يك نقطه مي گذارم
لطفا ، همان جا بمانيد

من خسته ام .



12:10 PM + |




پدر ...به خانه كه مي آيد ، سراغ تك تك بچه ها را مي گيرد ، اين بي قراري دل مهربان پدر هميشه با اوست... اين بي قراري ...

...نمي دانم در اين همه آوار ، فرزندي باقي مانده تا دل بي قرار پدري با ديدنش آرام گيرد ؟! نمي دانم پدري هست ؟ مادري ؟ تا كودك بي تاب كوير ، براي شمردن ستاره ها تنها نباشد ؟؟
نمي دانم اين روزها هيچ چيز نمي دانم ...

خدايا ...كاش در اين همه خاك ، اين همه آوار دلشان را سنگ مي كردي تا درد را نشناسند ، تا تنهايي را چشمانشان فرياد نزند ، كاش ...
نمي دانم اين روزها هيچ چيز نمي دانم ...
11:03 AM + |




دل آسمان هم تاب نياورد

1:41 PM + |


امروز نمايشگاه بودم ، نمايشگاه الكترونيك و كامپيوتر ... تو غرفه دولت و الكترونيك ، سازمان ما هم غرفه داشت ... ، من كه عاشق پوستر هاي تبليغاتي شده بودم كه كار شركت ...kat-desing بود و كلي ذوق زدم كرد ، شركت دوست خودمم يكي از كتاب هاي نمايشگاه رو چاپ كرده بودن اما حسوديش نشه ، كار اين شركت يك چيزه ديگه بود ... همه مانيتور و كيس نگاه مي كردن ...مريم پوستر هاي تبليغاتي رو ... بعدش هم برگشتني واسه خودش 30 تا تيله ، از اون تيله خوشگل ها كه خيلي خوشگلن خريد ، كه20تاش آبي و 10 تاش سبز ... مي خوام چند تاش رو هديه بدم ...

كي تيله دوست داره ؟

پ.ن
من يه تيله هديه گرفتم كه رنگ همه مهربوني هاست ... ( عكس بالا هديه خانومي* )
2:47 PM + |



از آسمان خيالت تا آسمان فراموشي
كدام راه نرفته مانده ! بگو ؟؟؟

كه دلم مي خواهد از آسمان خيالت بگريزم

پايم را به كدام نيلوفري بستي كه هر چقدر هم باد مي آيد
مرا نمي برد ؟

كاش كه باران بزند
شايد شسته شدم ...شايد شسته شدي
شايد كه از آسمانت رفتم !!!
3:03 PM + |
يك واقعيتي رو بگم

هيچ كس منو شمال نمي بره !!!
2:56 PM + |



می خواستم بهت بگم ،
مریمی که تو میشناختی و دوستت بود ، هنوزهم وقتی دلش میگیره ،برای تو مینویسه ، برای تو دلتنگ میشه ، برای یک دوست ...
مریمی که بهش می گفتی ، کله کوی بی آنتن ، هنوز هم کنارته ، هنوز هم دلش برای قدم زدن با تو ، برای امامزاده صالح رفتن تنگ می شه ، هنوز هم دلش برای سیب زمینی سرخ کرده خوردن با تو تنگ میشه ، دلش میخواد وقتی تو خیابون گل نرگس میبینه ، تو کنارش باشی و دوتایی ذوق کنین ، دلش میخواد وقتی بارون می یاد زیر چتر شیشه ای دوستش ، دستکشو با دوستش تقسیم کنه ، دلش تنگ شده واسه اینکه ناهار بیاد خونتون و ماکارونی بخوره و شب مامانش زنگ بزنه بگه ، پس چرا نمی یای ، دلش تنگ شده واسه یک بازی حکم ، که تو هی ورق هارو دوتا یکی ببینی وبگی به خدا این دفعه آخره ، و هی ببریش ، دلتنگ به دوست باختن ِ این مریم ...

اِی ...
یادته تو فرودگاه ، وقتی محکم بغلت کرد، تو گوشت چی گفت ؟
گفت ، همیشه کنارته ، گفت همیشه یک دوست برات باقی می مونه ، گفت حرف هاتو همیشه گوش میده ، گفت واسه بچه ات خاله خوبی میشه ، همون خاله ای که هیچوقت خودش نداشت ، گفت همیشه یک گوشه ای تو این دنیا هست ، هر چند دور ، که یک کله کوی بی آنتنی ، توش دلنگرانِ بی طاقتی ها و غُربتتِ ، گفت ...

من همون مریمم ، عزیز دلم ، نازنینم ... همون مریم.


پ.ن
چقدر از دیشب تا حالا باهات حرف زدم ، امروز تو تاکسی با اینکه سرم خیلی درد می کرد اونقدر با هات حرف زدم ...راستی اگر خدا حرف های دل رو میذاشت بقیه بشنون ...امروز حتما منو از تاکسی می انداختن بیرون !

ماتی ...آی پُر حرف شدم این روزها ، فردا کارت می خرم بهت زنگ میزنم ، خدا کنه قبلش اینجا رو خونده باشی تا مریم اون روزها یادت بیاد ... که وقتی با صدای سرما خورده خواستی تو گوشش ، بلند گِله کنی .. . بگم ، کله کو... من همون مریمم./

10:38 PM + |
باران كه بزند
تازه آسمان مي‌شود عين اين دل من
بي‌ستاره و مه‌آلود
آنوقت اين دل بي‌همراه
مي‌خواهد كه بخواند
نمناك، چون نواي باران
مي‌خواهد كه آواز در آواز باران بيفكند
چندان كه آسمان هم
نداند اين نوا از كدامين برآمده
به‌گاه رعد اما
سكوت مي‌كند اين دل
كه شهرآشوب نمي‌داند



از وبلاگ شبانه غربت

......................


بعد از سال ها به باورها م ، باورهایی که ایمانم بودند ...شک کرده ام ، میدونم گاهی شک لازمه، اما بی باوری نه ، و این اعتراف خوبی نیست .

می دونم که دیگه رنگ نمی گیرند نشانه ها تو چشمام ، که بر گردوندن چشمانی که خیره مونده اند به گذشته کار من نیست... نمی دونم تو این بی ایمانی دنبال چی می گردم ؟؟

خسته ام از راه گرفتن خسته ام ، از کارهایی که بلد نیستم ، آره گمونم همینه ... از خودم دلخورم ...فقط از خودم ، دلم میخواست اینجا نبودم... دلم یک عالمه مه میخواد ، واسه گم شدن ، همین .


پ.ن

ممنون خانومي اين ...همين ... چه كلمة خوبيه .
9:45 AM + |



گفته بودم وقتی فیلم ترسناک می بینم ، شب ها خوب نمی خوابم ...اِ ...نگفته بودم ؟ خُب حالا می گم ...
دیشب فیلم the Gift رو دیدم ..با بازی کیت بلانشت..
.آی دیشب خوابم نبرد
پتو رو، رو سرم کشیدم ...اما از ترس نتونستم پتو رو بزنم کنار ..هَمَش احساس میکردم اون خانمه که تو فیلم کُشتنش با چشمهای از حدقه در اومده چسبیده به سقف اتاق و زل زده به من ، از ترس نمی تونستم تو جام تکون بخورم ،
کله کو هم که اومده بود تو بلاگردون آی چُقُلی منو کرده بود، آی خجالت کشیدم ... ، نمی دونم از خجالت و ترس ، اصلاً ، دیشب خوابیدم یا نه ؟!

پ.ن
خب جنبه نداری فیلم ترسناک ببینی ، خُب نبین !

2:00 PM + |


یک گونی بزرگ از بین گونی های تا شده ای گوشه انباری بر داشتم ، تصمیمم رو گرفته بودم ، هر چی مردم بگن خودمو میزنم به نشنیدن ، بزار فکر کنن ...هر چی که دل شون می خواد ، خُله... عاشقه ... هر چی ...
دیگه برام مهم نیست ..تو دلت میخواد، پس دل منم می خواد ،... همین .

خیالت جَمع ، برگ ها رو طوری می زارم تو گونی که خرد نشن ،
نمی دونم غافلگیر میشی یا نه ، نمیدونم حالا هم میخوای کف اتاقت پر باشه از برگ های زرد و قرمز؟

... 10000 تا ...20000 تا ...39999 ...گمونم کافیه ، اون موقع ها که اتاقت با این قدر برگ پر میشد...


- خانم !
شما هنوز خوب نشدین ، بازم که رفتین سراغ برگ ها .

6:59 PM + |



وقتی گوشه کاغذ های کتابت را تا می زدی
گمان کردم ...این فقط تویی ، که
گوشه کاغذ هایت را تا می زنی
...اما
کتاب هایی هدیه گرفتم که گوشه آنها تا شده بود
و من
گوشه ای از خاطراتم تا خورد .
2:11 PM + |




تو وبلاگ خانم سارا درويش بودم ...و اين آهنگ با دلم چه كرد...
2:32 PM + |
يك ژاكت كِرم دارم كه سر آستين هاش با خط هاي قهوه اي كار شده ، اين ژاكت يك ژاكت معمولي نيست ...
وقتي دستهامو تو جيب ژاكتم مي كنم مي دوني چه اتفاقي مي افته ؟!
من دست هامو تو جيب ژاكتم مي كنم و راه مي رم، خيابون ها پر از سكوته و هيچ صدايي نيست، خلوت بي فكري هامو دستي ورق نمي زنه ... از هجوم مي تونستم ها و نمي تونستم ها ، جبر و اختيارهم ، خبري نيست فقط منم كه راه مي رم رو برگ هاي بارون خوردة خيس ،
منم و يك دل ...كه بهونه نمي گيره ، فقط دلش مي خواد، كسي براش تار بزنه ...

بگذريم ...
فقط مي خواستم بگم ژاكتي كه جيب داشته باشه خيلي خوبه ...همين ./

پ.ن
اين ژاكت فروشي نيست ، البته هميشه مي شه استثنا قائل شد !!!
1:32 PM + |
ماتي ...

دوستم بغض كرد و من ...

آره مي دونم كه تلخ شدم ...مي دونم اين روزها هر بار كه اينجا رو بخوني دلت مي گيره ، اما مي نويسم چون يك كم آروم مي شم ...تو تلخي ها رو شيرين بخون ،نمي خوام دلت بگيره ، ...كاش اينجا بودي ...كاش اينقدر ازم دور نبودي ...دلم يك بغل گريه مي خواد ...

اِي...
بگذريم ...
مي خوام ياد بگيرم موضوع صحبت رو عوض كنم ...خب كله كو فكر مي كني بتونم با شهر قصه حرف رو عوض كنم ؟!!


بهش مي گم جون دلم
اين همه دل توي دنياست چرا
از اين همه دل
يك كدوم مثل تو ديوانه زنجيري نيست
يك كدوم صبح تا غروب ، تو كوچه ول نمي شه

مي گه يك دل مگه از فولاده
كه تو اين دوره زمونه ، چشمشو هم بزاره
هيچ چيزي نبينه
يا اگر چيزي ديد
خم به ابروش نياره

مي گم آخه بابا جون اون دل فولادي
دست كم دنبال ِكيف خودشه
ديگه از اشك چشمش زير پاش گل نمي شه

مي گه هر سكه مي شه قلب باشه
اما هر چي قلب شد
دل نمي شه

نه ديگه ، نه ديگه ، نه ديگه
اين واسه ما دل نمي شه ...

پ.ن
يك باره ديگه نوشته ام رو خوندم ...نه انگار نشد ، ...ببخش ، هر كاري استعداد مي خواد و ...من بلد نيستم .../
11:50 AM + |
Home | Feed | Email | Profile





::کافه خرید ::

:: مي خونم ::
Blogroll Me!
:: گذشته ها ::
  • August 2014
  • November 2013
  • October 2013
  • July 2013
  • June 2013
  • May 2013
  • April 2013
  • March 2013
  • February 2013
  • January 2013
  • December 2012
  • November 2012
  • October 2012
  • September 2012
  • August 2012
  • July 2012
  • June 2012
  • May 2012
  • April 2012
  • March 2012
  • December 2010
  • November 2010
  • October 2010
  • August 2010
  • July 2010
  • June 2010
  • May 2010
  • April 2010
  • March 2010
  • February 2010
  • January 2010
  • December 2009
  • November 2009
  • October 2009
  • September 2009
  • August 2009
  • July 2009
  • June 2009
  • May 2009
  • April 2009
  • March 2009
  • February 2009
  • January 2009
  • December 2008
  • November 2008
  • October 2008
  • September 2008
  • August 2008
  • July 2008
  • June 2008
  • May 2008
  • April 2008
  • March 2008
  • February 2008
  • January 2008
  • December 2007
  • November 2007
  • October 2007
  • September 2007
  • August 2007
  • July 2007
  • June 2007
  • May 2007
  • April 2007
  • March 2007
  • February 2007
  • January 2007
  • December 2006
  • November 2006
  • October 2006
  • September 2006
  • August 2006
  • July 2006
  • June 2006
  • May 2006
  • April 2006
  • March 2006
  • February 2006
  • January 2006
  • December 2005
  • November 2005
  • October 2005
  • September 2005
  • August 2005
  • July 2005
  • June 2005
  • May 2005
  • April 2005
  • March 2005
  • February 2005
  • January 2005
  • December 2004
  • November 2004
  • October 2004
  • September 2004
  • August 2004
  • July 2004
  • June 2004
  • May 2004
  • April 2004
  • March 2004
  • February 2004
  • January 2004
  • December 2003
  • November 2003
  • October 2003
  • September 2003
  • August 2003
  • July 2003
  • June 2003
  • May 2003
  • April 2003
  • March 2003
  • Free counter and web stats