اما ز گوشهای، از چشمها نهان، میتابد آفتاب
اما ز گوشهای، از چشمها نهان، میتابد آفتاب
پرچم من سرخ و سبزش، بنفش و کبود شده. پرچم من گوشهی چپِ دستم حک شده و با هر تپش قلبم همراهم میمونه. حتی اگه دیگه دردی نداشته باشه .اما تو که با فریادت، سیاهی دستات. شکستن و تحقیر من و ما رو میخوای... نه! تو گمان نکنم پرچمی داشته باشی.
عنوان: شعری از سیاوش کسرایی
M
8:23 PM +