تنها نمان به درد
معاشرت خاموشی‌یه بین اونایی که به مچ‌شون روبان سبز بستن، به آنتن ماشین‌شون هم. یا اونایی که ماشین‌شون رو با پوستر‌های تبلیغاتی میر‌حسین، کادو پیچ کردن. با اونایی که اصلا هیچی‌یه سبز ندارن، شالی، مانتویی، روبان‌ی، پوستری و .. اما توی اتوبان از کنار هم که می‌گذرن، از توی ماشین‌‌ براشون دست تکون می‌دن و با انگشتِ اشاره و وسط در حالی که انگشتای دیگه رو جمع کردن توی مشت‌شون یه هفتِ خوشحال نشون می‌دن.... یا توی پیاده روها که از کنارشون رد می‌شن لبخند می‌زنن و با چشم‌هاشون به هم می‌گن که همراه شدیم با هم، تنها نیستیم ... از کنار هم می‌گذرن اما دل‌هاشون رو توی نگاه هم جا می‌ذارن ...

پ.ن. معاشرتِ کیکِ هویج‌دار با چای کافه دیپلمات می‌کنیم با اونایی که انگشتشون لای در ماشین می‌مونه اما لبخند می‌زنن و دستبندِ سبزشون رو نشونِ ما می‌دن که یعنی دل‌‌ت آااب!
1:02 PM + |