نمیدونم دیگه دارم دلتنگت نمیشم یا آدابِ دلتنگیم فرق کرده.شاید هم وقتی به حرفات فکر میکنم، برای یک طرفه دوست داشتن و دلتنگ بودن خستهم. به راهی که اومدیم نگاه میکنم، میبینم فقط من بودم که راهها رو باز کردم،- تا جایی که بلدش بودم- سنگهای بزرگ رو در آوردم تا تو راحتتر کنارم بیای و اذیت نشی، اما تو هر بار فقط از من عبور کردی. حتی وقتی سنگهای کوچیکتر وسط راهمون سبز شدن، تو فقط از روشون پریدی و ..
این روزها، دلم تنگِ تو که می شه- نبودنت رو بهونه میگیره- واسه چند دقیقهیی زل میزنه به راهی که اومدیم. بعدش آروم از کنارت رد میشه – نه، هنوز نمیتونم بشکنمت- حواسِ خودش رو پرت میکنه تا گیرِ قدمتِ رابطهاش نمونه و...
توی فیلمِ فریاد زیر آب- به کارگردانی سیروس الوند- آخرش که عزت – داریوش اقبالی- چاقو خورده از آدم بدهی فیلم و داره میمیره، به آذر – فرزانه تائیدی- که دوستش داشت و اصلن واسه خاطر اون درگیرِ سنگِ بزرگش شد و چاقو خورد، میگه: خوبه آدم وقتِ رفتن به خودش بدهکار نباشه.
به خودم بدهکار نیستم؛ همینه که آدابِ دلتنگیم رو دارم از نو مینویسم.
M
2:53 AM +